خرید بک لینک
ما جرعه نوش باده ی اندوه زینبیمدر سایه سار پرچم نستوه زینبیم زینب اگرچه رنج امانش نداده بودچون کوه بود و باد تکانش نداده بود این شیرزن به دیده خود گرچه خار داشتدر دست خود شبیه علی ذوالفقار داشت او که حسین دور کمالش طواف کرددشمن به حیدر سخنش اعتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 21:36

در حسرت تو خون شده چشم نگارها ای انتظار آخر چشم انتظار ها ای آشنا تر از همه، این دیده کور باد نشناخته اگرچه تو را دیده بارها خار طمع به چشم و به پا ریسمان ترس افتاده ایم بی تو در این گیر و دارها جز اشک ناشیانه و جز آه پشت آه دیگر چه چشم داشتی اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 21:36

بعد عمری نوکر در حسرتم دیدار راکار را ول کرده ام چسبیده ام دلدار رامن غلامی میکنم او خوب شاهی می کندحق نگیرد از من این ارباب و این دربار راکار نوکر حرص و جوش روضه ات را خوردن استحضرت زهرا به دست ما سپرده کار راسوخته ی در آتش غم را ز آتش باک نیسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 21:36

صفحه بندی